تبليغاتX
ابن عربی

ابن عربی

و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین(فصلت33)

ولله الاسماء الحسني فادعوه بها

(اعراف 180)

ما برای رسیدن به خواسته های خود به دستور حق باید از نام های او کمک بگیریم. اما نام های او چیستند؟

ابن عربی معتقد است که خداوند قبل از خلقت ، اسماء را آفرید و خلقت ، محصول نام های خداوندند. هر موجودی مظهر نام و یا نام هایی از خداوند است . وجود مظهر بسم الله الرحمن الرحیم است و همین سه اسم الله و رحمن و رحیم بطور اجمال ، بسیار مشکل گشا است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 14:52  توسط محسن  | 

لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ يَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ

آنها از بالاى سرشان چترهايى از آتش خواهند داشت و از زير پايشان [نيز] طبق‏هايى [آتشين است] اين [كيفرى] است كه خدا بندگانش را به آن بيم مى‏دهد اى بندگان من از من بترسيد (۱۶) زمر ۱۶

 

بچه ها را والدین می ترسانند اگه این کار بکنی فلان حیوان تو را می خورد و عملا یک دروغ مصلحتی و مقتضای سن کودکی می گویند . ابن عربی معتقد است خداوند هم ما را می ترساند اما یک دروغ مصلحتی است .

آیا ما واقعا به بلوغ رسیده ایم و یا باید مانند کودکان با بیم و امید ، یا سیاست چماق و هویج به راه راست برویم؟؟؟؟

ظاهر قرآن ما را به بهشت وعده می دهد و اگر عمل کنیم به بهشت می رسیم اما باطن قرآن ما را به خدا دعوت می کند و  خدایی شدن و به خدا رسیدن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:41  توسط محسن  | 

ابن عربی معتقد است که الله وابسته به ماست و از الله بالاتر هم داریم که هیچ اسمی و رسمی ندارد .معبود و عبد به هم وابسته هستند . وقتی انسان به حقیقت برسد همه چیز باطل می گردد و البته این فهم من از ابن عربی است.همه چیز خیال است . روز هم در نوعی خیال سیر می کنیم و شب هم !!!!!!!

من از قرآن فهمیدم که حسادت ما آدم ها هم شعبه ای از حسادت خداست . خداوند بی نهایت حسود است و اگر ببیند که ما شاد به غیر او هستیم شک نکنید بلا پشت بلا دامن ما را فرا خواهد گرفت. از بیماری و سرطان گرفته تا تصادفات و حوادث گوناگون و آدم کشی و جنایت و .........

واقعا باید از شادی ها بترسیم از خنده های غافلانه و بدون خدا. ترس از خدا نشانه ی زیرکی است و چقدر ما آدم ها کودن شده ایم. !!!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:4  توسط محسن  | 

تشبیه یا تنزیه

آیا خداوند جدا از خلق است و باید تنزیه شود و یا خلق تجلی اوست و باید تشبیه شود. ؟

در قرآن هر دو آمده و هم تشبیه و هم تنزیه شده است و اگر کسی بخواهد خدا را فقط تنزیه کند مانند فیلسوفان و متکلمان و مدرسان دینی ، در حقیقت خدا را محدود کرده و بخشی از کتاب خدا را تکفیر نموده است. مانند اینکه خداوند در قرآن آورده که در قیامت مشاهده می شود و یا او ظاهر است و یا دست و کرسی و تخت دارد و یا نیاز به کمک و خشم و مکر و ... دارد.

خداوند جمع ضدین است یعنی هم دیده می شود و هم دیده نمی شود . هم بی نیاز است و هم نیازمند . زیرا خلق خدا ، تجلی اوست و نیاز ما به گونه ای نیاز خداست و لذا اگر کسی به فردی دیگر خالصانه کمک می کند و پولی می دهد باید دست خود را متبرک بداند و به صورت خود بکشد زیرا دست او به دست خدا تماس داشته است و از طرف دیگر در صورت سوء استفاده جاهلان باید خدا را تنزیه کرد و او را از هر زشتی و پلیدی و ... مبراء و پاک دانست. قرآن کتاب ذکر الله است و البته ذکر الناس هم هست و خوب بنگریم بسیاری از جاها می توان به جای الله ، ناس را گذاشت. از جمله من یقرض الله ... ان تنصروالله ...


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 0:20  توسط محسن  | 

شریعت با حقیقت چه نسبتی دارد؟

در شریعت خوب و بد و احکام خدا را داریم و در حقیقت فاعل خوب و بد خداست و ما در این وسط چه کاره هستیم؟

ما هیچ کاره ایم و اگر می خواهیم کار بدی انجام ندهیم باید متکی به خدا باشیم زیرا باز هم او فاعل است و از خدا بخواهیم که در مشیت خود فعل بد را به نام ما انجام ندهد. یکی از آشکارترین دلایل ضعف ما انسان ها همین گناه کردن است . همه می خواهیم خوب باشیم اما همه گنه کاریم و فقط پیامبران و اولیاء به گناه خود اعتراف می کنند و معصوم می شوند ، معصوم از عصمت !!!

تنها تلاش ممدوح ، تلاش در جهت دعاست و بقیه ی تلاش ها تباه است. انسان حقیقت بین ، خود را سرتاسر سیاهی و سایه می بیند و دائما متکی به خداست. بینایی و شنوایی و گفتار ما نازل شده از خداست . ما یک خدای بسیار کوچک و خدا یک انسان بی نهایت بزرگ است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 22:43  توسط محسن  | 

آیا بیننده و شنونده و گوینده ، ماهستیم؟

بر اساس حقیقت خیر، ما کور و کر و لال هستیم و گوینده و شنونده و بیننده خداست.در حقیقت خدا می بیند و اوست که شنوا و متکلم است.

به تعبیر ابن عربی هر کسی "رب " خود را دارد و ما قالب و جسم او هستیم. اگر ما به اصل خود توجه کنیم می بینیم که رب ما همه کاره است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 22:29  توسط محسن  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تقولن لشيء اني فاعل...(کهف 23)

هرگز مگوی: من فاعل هستم .

قرآن در آیات دیگر هم به روشنی تاکید دارد که فاعل خداست از جمله:

فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي

شما آنان را نمی کشتید ، خدا بود که آنها را می کشت . و آنگاه که تیر می انداختی ، تو تیر نمی انداختی ، خدا بود که تیر می انداخت.

ظاهرا ما فاعل هستیم اما در حقیقت خداوند فاعل است و از این نگاه حتی دشمن ما هم کاره ای نیست و فاعل در آنجا هم خداست.

ابن عربی معتقد است که عبد کسی است که همه ی خوبی ها را به خدا نسبت دهد و با ادب تمام بدی ها را به خود نسبت دهد و آیه ی قرآن هم این مطلب را تاکید دارد:

ما اصابك من حسنه فمن الله وما اصابك من سييه فمن نفسك(نساء 79)

خطاب به پیامبر و همه ی ماست که هر چه خوبی و خیر است از خداست و هر چه بدی و شر است از ناحیه ی توست.


اما نفس موجود وهمی است و شر و بدی هم از موهومات است.


یکی از بزرگترین اشتباهات ما  و علمای غافل ما ، نسبت دادن خوبی ها به خود و رهبران و پیامبران و امامان است و خود و دیگران را مدح کردن است و این خطایی بسیار بسیار نابخشودنی و خلاف بندگی خداست. این آیه به ما هشدار می دهد:

لا تحسبن الذين يفرحون بما اتوا ويحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازه من العذاب ولهم عذاب اليم(آل عمران 188)

متاسفانه مترجمان از جائیکه انسان را فاعل می دانند ، آیه را تاویل و به دلخواه خود تفسیر کرده اند . خیر و خوبی فعل مانیست بلکه فعل خداست. هدیه ی خدا به ماست و جزای آن هم هدیه ای دیگر است و به نظر می رسد خوشحالی بعد از کار خیر و دوست داشتن مدح و ستایش نه تنها جزایی ندارد که هیچ ، بلکه چندین برابر عذاب دارد. زیرا الحمد لله ، حمد مخصوص خداست و حمد غیر خدا باید به گونه ای باشد که با آیه منافات نداشته باشد مثلا بگوییم خداوند به شما توفیق داد و خدا خواست که شما نیکی کنید و ...

لذا در حدیثی داریم که مطیع مغرور و فخر فروش گناهکار است و گناهکار معذور ، نیکوکار ! زیرا توبه گناهان را تبدیل به حسنات می کند و غرور و خودبینی ، حسنات را به گناه تبدیل می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 2:56  توسط محسن  | 

بخاطر اینکه یادمان نرود که جهان ما بی بنیاد است و همه چیز گذرا و فانی است و تمام نسبت ها به نسبت حقیقت ، دروغ است ، بهتر است به فرموده ی قرآن هرگاه خود و یا دیگران را فاعل خطاب می کنیم بگوییم اگر خدا بخواهد و یا فرمان دهد و یا به اذن او . مثلا ای پیامبر به اذن خدا و اگر مشیت او اجازه می دهد ما را شفا بده و یا اگر او بخواهد این کار را می کنم و یا خواهم کرد . خداوند در قرآن اشاره می کند که همه ی کارها عاقبت متوجه می شوید که کار من است و یک فاعل و بقیه مفعول هستند. انسان با شعور ، می فهمد که جهنم چیزی نیست جز همین کثرت و من و ما و چون به آن عادت کردیم برای ما خوش جلوه می کند و بهشت درک حقیقت است و حقیقت انسان را از همه ی غم ها و ترس ها آزاد می کند و تنها یک غم و یک ترس خواهیم داشت . غم دوری از حقیقت و ترس از حقیقت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:26  توسط محسن  | 

ابن عربی جهان ما را جهان مفعولات می داند و افلاطون سایه ها . نکته بسیار مهم است که در این جهان فاعل پنهان است و غفلت از او ما را حیوان و از حیوان پست تر می کند از جهت غفلت و فراموشی فاعل واقعی. قرآن بارها اشاره می کند که من فاعل هستم و نه شما. لذا درست نیست که بگوییم من این کار را می کنم و یا از دیگری بخواهیم که کاری برای ما بکند مگر اینکه بدانیم که همه در برابر فاعل واقعی یک موج و کف و وهمی بیش نیستیم.

یکی از نمونه های غفلت استمداد از امامان و پیامبران است کمک غافلانه و همراه با نسیان و فراموشی خدا. پیامبر یک لحظه خدا را فراموش کرد و گفت فلان کار را فردا می کنم و چهل روز وحی قطع شد و یا یوسف در زندان یک لحظه زندانی و پادشاه را فاعل دید و هفت سال مجازات شد .

خدایا به تو پناه می بریم از غفلت و فراموشیِ تو ، که همه کاره ی هستی ، هستی و نسبت افعال به ما یک شوخی و یک بازی و یک امر ساختگی و موقت و سرگرمی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 23:45  توسط محسن  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولقد اخذناهم بالعذاب فما استكانوا لربهم وما يتضرعون

و به راستى ايشان را به عذاب گرفتار كرديم و[لى] نسبت به پروردگارشان فروتنى نكردند و به زارى درنيامدند (۷۶)مومنون

ولقد ارسلنا الي امم من قبلك فاخذناهم بالباساء والضراء لعلهم يتضرعون

فلولا اذ جاءهم باسنا تضرعوا ولكن قست قلوبهم وزين لهم الشيطان ما كانوا يعملون 

و به يقين ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى] فرستاديم و آنان را به تنگى معيشت و بيمارى دچار ساختيم تا به زارى و خاكسارى درآيند (۴۲)

 

پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد تضرع نكردند ولى [حقيقت اين است كه] دلهايشان سخت‏شده و شيطان آنچه را انجام مى‏دادند برايشان آراسته است (۴۳)انعام



گریه و زاری  یکی از مهمترین واکنش هایی است که باید در مقابل محرومیت ها و غم ها و غصه ها  از خود نشان دهیم.

مولانا می گوید طفل یک روزه این مطلب را بطور غریزی می داند که برای رسیدن به شیر باید گریه کند ولی ما نمی دانیم.گریه ی ابر خنده ی چمن را در پی دارد.کودک حلوا فروش گریه می کند و دریای رحمت به  خروش می آید و همه ی طلبکاران شیخ به طلب خود می رسند.

صبر در بلایا یعنی رجوع به خدا و از او شکایت کردن و رفع بلا را خواستن. او را موثر دیدن و از او تاثیر پذیرفتن.

تا نگرید ابر کی خندد چمن

تا نگرید طفل کی جوشد لبن

طفل یک روزه همی‌داند طریق

که بگریم تا رسد دایهٔ شفیق

تو نمی‌دانی که دایهٔ دایگان

کم دهد بی‌گریه شیر او رایگان

گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار

تا بریزد شیر فضل کردگار

گریهٔ ابرست و سوز آفتاب

استن دنیا همین دو رشته تاب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:34  توسط محسن  | 

خیلی خطر می خواهد که انسان پا بر روی سنت های از تاریخ گذشته بگذارد. یک ماده ی غذایی که تاریخ مصرفش گذشته باشد ، بهداشت نابود می کند ولی کسی جرات نابودی سنت های از تاریخ گذشته را ندارد. وضعیت اجتماعی کاملا دگرگون شده و لی سنت های متناسب با جامعه ی قدیم  حکم فرماست.

دیشب با دوستی صحبت می کردم و ۳۸ سال سن داشت و مدرک دانشگاهی بالا و شغل مناسب ولی ازدواج نکرده بود و می گفت کو دختر!!! آدم مذهبی هم بود و لی دچار آشفتگی روحی و ...

بسیاری از دخترها شغل و کار و استقلال اقتصادی دارند و به راحتی ازدواج نمی کنند و...

بسیاری از زنان شوهر مرده ، حقوق بازنشستگی شوهرشان و یا کمیته امداد را می گیرند و نمی خواهند با شوهر داشتن از این حقوق محروم شوند.

دخترها مانند مردها کار می کنند و جوانان بیکار کریستال و مواد می کشند و هر دو از بین می روند . در حالیکه اگر ازدواج را از بند قوانین مردسالارانه آزاد کنیم ، ازدواج آسان و راحت می شود و طلاق هم راحت و آسان می شود و زندگی ها ، شیرین می شود و غیرت های جاهلانه کم می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:28  توسط محسن  | 

دارم به مرز خطر نزدیک می شوم ورود به دنیای تاریکی. عبور از مرز امنیت . هدف از این کار این است که آینده را نابود کنم و انتظار را در خود مدفون سازم. تلاش من معطوف به کشف حقیقت حال است. هدف توقف زمان و رفتن به عمق آن. نمی شود گفت دنیای درون زیرا جهان بیرون است و نمی شود گفت جهان بیرونی زیرا این جهان خود توهم درونی است.

تلاش جهت بیدار شدن و بیدار ماندن.

محبوب های ما دشمنان ما هستند اگر سد راه بیداری شوند و ما را به خواب ببرند.

هر کس دنیا را می خواهد بهتر است بیدار شود زیرا در بیداری آرزوهای ما بهتر عملی می شوند بدون اینکه به آنها فکر کنیم.آینده در حال است هر کس حال اش خراب نشود آینده اش تضمین شده است. حال خراب حکایت از آینده ی خراب دارد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:40  توسط محسن  | 

من در حال جنگم و نبردی بزرگ ، بزرگ تر از جنگ جهانی ، نبرد با خواب غفلت، نبرد جهت بیدار ماندن. وقتی بیدار هستم خدا هست و من نیستم و وقتی خوابم من هستم و معشوقه های بسیار و خدا نیست و به عبارتی تنها اسمی بی مسماست. خدا مرده و نامش مانده است.

بلاها مانند سیلی سخت بر صورت ماست که ما را از خواب بیدار می کند و برای اندک زمانی می فهمیم که همه چیز دروغ و سراب و خیال و خراب است. روز بزرگ روز خبر دارشدن و بیداری است. صبح بیداری کی فرا می رسد ؟

خداوند ما را بشدت می ترساند که بیدار شویم و دلبسته و شیفته ی دنیا نشویم نه دنیای واقعی بلکه دنیای آرزوها ی محال . دنیای انتظار بیهوده که آینده خوب است و اکنون بد.

محبوب های خود را مانند ابراهیم به قربانگاه ببریم و بزرگترین محبوب ما که مادر همه است خودماست. خود را به قربانگاه سکوت ببریم و با تیغ سکوت محو و نابودش کنیم. سکوت درونی و تماشای حقیقت بیرون !!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:57  توسط محسن  | 

احساس می کنم که عشق به هر چیزی یک پرده و یک داغ بر دل می گذارد و وقتی هیچ عشقی نداری ، آزاد هستی و به دریای بیکران وصلی و انرژی هسته ای پیدا می کنی و ....

یکی از معشوق های من " راحت" بودن است و به این سبب احساس ناراحتی می کنم. تکنولوژی این هوس ما را سیراب می کند و همه چیز راحت شده و ... انرژی ما مصرف نمی شود و مجبوریم ورزش کنیم تا این انرژی در بدن ما فاسد نشود و تبدیل به چربی بد نگردد و در نهایت ما را نکشد.

یک کارگری می شناسم که پنجاه سال کار فیزیکی سخت می کند و هر روز حتی جمعه ها حتی تا 10 ساعت کار می کند و هنوز بیمار نشده و احساس خستگی برای او معنا ندارد و با وجود پیری به اندازه چند جوان کار می کند و به نظر من لذت او از زندگی خیلی بیشتر از مهندس های در رفاه و راحتی است .کار برای او لذت است و نه رنج و برای نسل راحت طلب ما کار فیزیکی نوعی رنج و جهنم است.

فاذا فرغت فانصب(شرح 7)

به نظر من قرآن و مثنوی که کتاب آسمانی ما ایرانی هاست می گوید برای رسیدن به راحتی ، باید بسوی سختی ها بروید. دام راحت دائما ناراحتی است. به سختی ها خوش آمد بگویید تا سهل شوند. به ناراحتی ها خوش آمد بگویید تا راحت شوید.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:30  توسط محسن  | 

نسترن ادیب راد

تنفيذ حکم رياست جمهوري و در پیش بودن مراسم تحلیف و تشکیل دولت و با توجه به آنچه از سوی افرادی همچون آقاي شمس الواعظين در موردوضعيت رواني و عقلي احمدي نژاد مطرح شد، انگيزه اي شد براي پرداختن عميق‌تر به اين مسئله از ديدگاه علم روانشناسي و طرح اين پرسش مهم، که هر روز به ذهن ميليونها ايراني و غير ايراني خطور مي کند که آيا اصولا فردي که براي بالاترين پست اجرايي يک کشور هفتاد ميليوني مورد تنفيذ قرار مي گيرد از حد اقل معيارهاي جايگاه شغلي خود، يعني سلامت روان برخوردار است؟ براي پاسخ به اين سوال لازم است از معيارهاي تشخيص استاندارد روانشناسي مدد جست. براساس این معیارها، نیمرخ شخصیتی احمدی نژاد به اختلال شخصیت بسیار نزدیک است. لذا ابتدا سه نشانه عمده اختلال شخصیت که در احمدی نژاد بوضوح قابل مشاهده است را مورد بحث قرار داده و مصداقهایی از رفتار و گفتارهای او برای استناد معیارها ارائه می کنم. اختلالات‌ شخصيت اختلالات‌ شخصيت‌ گروهي‌ از حالات‌ رواني است‌ كه‌ بيماري‌ نیست، بلكه‌ خود را در شيوه‌هاي‌ رفتاري‌ نشان می دهد. خصوصيات‌ اين‌ اختلالات‌ عبارتند از الگوهاي‌ رفتاري‌ نسبتاً ثابت‌، انعطاف‌ناپذير و ناسازگار كه‌ به‌ بروز مشكلاتي‌ در رابطه با ديگربرقراري ارتباط‌ با ديگران‌ و مشكلات‌ شغلي‌ و قانوني‌ منجر مي‌گردد. مشکل اساسي در اين گونه اختلالات اين است که مبتلایان،‌ تصور مي‌كنند كه‌ الگوهاي‌ رفتاريشان‌ طبيعي‌ و صحيح‌ است‌. لذا هرگز بدنبال حل مشکل خود و در مان نيستند.

..... ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:25  توسط محسن  | 


دیشب یک سی دی از اوشو را گوش می کردم و بدجوری از انتظار بد می گفت و آینده را مولود آرزوها و هوس ها می دانست و اگر انسان آرزویی نداشته باشد در حال زندگی خواهد کرد. زمان قابل تقسیم به گذشته و حال و آینده نیست. زمان فقط حال است و گذشته ، خاطرات ما و آینده آرزوهای ماست .

____________________

انسان وقتی از ذهن خارج شود نه خاطره دارد و نه آرزو. 

متاسفانه و خیلی وحشتناک است که ما آرزوهای مقدس داریم و اوشو آخرین کابوس بشر را نیروانا و زندگی ایده آل می داند که در آینده جستجو می کنند.

___________________

دو روز پیش این آیه ذهن مرا مشغول کرد.

ولا تتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب(ص 26)

هر کس آرزو و هوس خود را دوست داشته باشد و هوس باز باشد بواسطه ی این است که روز حساب را فراموش کرده است به نظر من هوس بدنیست بدی این است که آن را مقدس می کنیم و انتظار هم یک هوس و آرزوی بسیار خطرناک است.هر چیزی اگر درست معرفی شود ، بد نیست حتی گناه . ولی ابلیس جهل همیشه جای گناه و ثواب را عوض می کند.

سوال این است روز حساب چه روزی است؟

در ده آیه خداوند می فرماید که من سریع الحساب هستیم یعنی هر عملی در کمتر از یک میلیاردم ثانیه و حتی بی نهایت کمتر جزا داده می شود و به تعبیری هر عملی خودش پاداش و جزای خودش است. یوم الحساب با این حساب اینجا و اکنون است و ما چون در بازی دنیا مشغول هستیم و خوابیم از این روزغافل هستیم و دائم در آرزوها و تمناهای دل خود هستیم و کور و کر و بی احساس شده ایم.

اگر انسان در گذشته و آینده سیر نکند ، قطعا قیامت و حقیقت و خدا و طبیعت را می بیند . خداوند طبیعت است اما ما طبیعت را نمی بینیم و هیچ ارتباطی با آن نداریم آن را بی جان و حقیر و بی احساس و مرده می بینیم و غافل از این که ما خود مرده ایم و به تعبیر اوشو خودکشی کرده ایم و یا به تعبیر من خدا را کشته ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:0  توسط محسن  | 

امروز برایم این فکر پدید آمد که باید بسوی ظلمت رفت و نور را در آن جا یافت. راه شناخت خدا ، شناخت خود است.

به نظر من راه قرآن این است که انسان را خوار و پست کند و حتی پیامبرانش را هم له می کند و بدترین توهین ها و تهدیدها را به آنها می کند  و می گوید فقط تو یک حامل هستی و روح خدا در توست و این امانت را  تصاحب نکن.

بدترین کار ممکن ، تصاحب خدا به نام خود است. یکی از زشت ترین کارها در جامعه ی ما تقدیس انسان هاست . تقدیس پیامبران و امامان و هنرمندان و اسطوره ها. در قرآن فقط خدا تقدیس می شود و بس .و اگر رسول ارزشی دارد ارزش او حقوقی است و نه حقیقی. ارزش رسول به رسالت و پیام اوست.

چقدر بدبختم که در پی خوشبختیم.!!!

چقدر بی آبرویم که در پی آبرویم!!

چقدر ذلیلم که در پی عزتم!!!

خداوند در قرآن به ما آموزش می دهد که فقط خدا را بزرگ بشماریم و هر چه خوبی است ، به او نسبت دهیم . (ما اصابک من حسنه فمن الله)

ما باید به جای بزرگ شدن ، کوچک شویم و مانند یخ ، آب شویم.

همه ی ما باید بدانیم که هیچ بودیم و هیچ هستیم و هیچ خواهیم شد و خداوند وجود ماست.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط محسن  | 

کتابی قدیما از دیل کارنگی خواندم و گفته بود برای رفع اضطراب بهتر است بدترین حالت را در نظر بگیری و آن را قبول کنی تا از شر وسوسه ها و نگرانی ها رها شوی. دو سه روز است که این دستور را اجرا می کنم و هرگاه نگران سلامتی ، یا حادثه ای هستم بدترین حالت را قبول می کنم و راحت می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:28  توسط محسن  | 

فکر می کنم آرزوها تیرهای زهرآگین دشمن بسوی ماست و اگر به لقاء الله امید داریم باید این آرزوها را خنثی کنیم و به دشمن پاتک بزنیم و پاتک آن این است که هر آرزویی را با یک آرزوی مخالف آن خنثی سازیم. اولا همه را باید از خدا بخواهیم و مثلا اگر آرزوی پول و ثروت این لحظه درماست و ما را اذیت می کند با آرزوی فقر و دعا جهت فقیر شدن جبران سازیم. یا آرزوی سلامتی را با آرزوی بیمار شدن . زیرا بسیاری از بیماران رو به وخامت می روند از این جهت که عاشق سلامتی هستند و با اندک نشانه ای در دل آنها طوفان برپا می شود و همین ترس از بیماری موجب تشدید آن و تولید بیمار ی های جدید است . مثلا اضطراب و ترس هر نوع بیماری را تقلید می کند و لذا بسیاری از بیماران قلبی ، آپاندیسیت ، معده ، کمردرد ، سردرد ، طپش قلب و آریتمی قلبی ، ضعف و خستگی ، .... می تواند مولود ترس باشد.


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:53  توسط محسن  | 


برنامه ای در شبکه چهار به صورت سریالی ادامه دارد که در آن دکتر صادق لاریجانی با دکتر ابراهیمی دینانی در باره مسائل فلسفی و عرفانی بحث می کنند و خیلی شیرین است و من بطور اتفاقی تماشا می کنم و دیشب هم بخشی از آن را دیدم و لذت بردم و به نظر من دکتر دینانی یکی از بزرگترین فیلسوفان حال حاضر هستند و در این برنامه می گفتند که خود پیامبر محشر بود و از او سوال می کردند که محشر و قیامت کی برپا می شود؟ و به نظر نگارنده خدا و قیامت و رسول و کتاب و ملائکه در حقیقت یکی هستند و هر کدام را که یافتی به بقیه هم رسیدی. مثلا اگر کسی به عمق قرآن برسد به خدا و پیامبر و فرشتگان و قیامت رسیده است.

دکتر دینانی در باره قیامت می گفت که در قیامت آرزویی نیست چرا که انسان به همه ی آرزوها رسیده و هر چه بخواهد آنی و در همان لحظه حاضر است . الان هم برای واصلان حق ، حقیقت آشکار است و اهل حال و دم را غنیمت می دانند و آنچه می بینند را می خواهند و تنها آنچه حاضر است ، می خواهند و از غایب بیزارند.

به نظر من آنچه حضور دارد زنده است و آنچه غایب است مرده است. پس زنده پرست باشیم و نه مرده پرست.

آرزوها بر مرده ها می رود و حال ما را متعفن می کند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط محسن  | 

 

Character kills. The more character you have, the smaller you have become. Character is armor around you, it defines you. And every definition is a death; let me repeat: every definition is a death; only the undefined is alive.

 

شخصیت کشنده است. هر قدر بیشتر شخصیت داشته باشی، کوچکتر می شوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو، زرهی که تو ا محدود می کند. و هر محدودیتی مرگ است.بگذار تکرار کنم: هر محدودیتی یک مرگ است، فقط نامحدود زنده است.

____________________

 

I am a hedonist, and as far as I see it, all those who have known have always been hedonists, whatsoever they say. A Buddha, a Jesus, a Krishna – all hedonists. God is the ultimate in hedonism, He is the peakest peak of being happy.

 

من لذت پرست هستم، و تا آنجا که می دانم همه آنهایی که شناخت پیدا کرده اند، هرچه هم بگویند، همواره لذت پرست بوده اند. بودا، عیسی مسیح، کریشنا – همه لذت پرستند. خداوند غایت لذت پرستی است. او اوج شادمانی است.

_________________________

 

Do you know from where the word tradition comes? It comes from the same root as the word trade. It also comes from the sane root as the word traitor. Tradition is a trade, it is a business – and tradition is also a betrayal. Tradition believes in certain things which are not true – tradition is a traitor to truth – so whenever truth comes, there is conflict.

 

می دانی واژه " Tradition " از کجا می آید؟ ریشه این واژه با واژه داد و ستد " Trade " یکی است. همین طور با ریشه واژه خائن " Traitor ". آداب و رسوم یک معامله است. کاسبی است – و آداب و رسوم خیانت هم هست. آداب و رسوم به چیزهای خاصی اعتقاد دارد که حقیقت ندارند – آداب و رسوم خائن به حقیقت است – بنابراین هر گاه حقیقت پا به میدان می گذارد، اختلاف بروز می کند.

وبلاگ: مراقبه های اوشو

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:0  توسط محسن  | 

چند روز پیش خبر به ظاهر بدی به من رسید و تامین اجتماعی می خواهد یک پول زور از من بگیرد و من هم نمی دهم و به من اولتیماتوم و اخطار دادند . از آن روز به فکر فرو رفتم و طپش قلب  و گویی دنیا تاریک شده است.

_________________

این تجربه به من نشان داد خیلی فاصله است تا رسیدن به بی خودی. به نظر من بدترین رنج عالم تو خود فرو رفتن و دیگران را محکوم کردن است. بدترین نوع فکر کردن ، قضاوت کردن است و ما اغلب و شاید همیشه در حال فکر کردن هستیم که عمده ی آن مشغول قضاوت کردن ایم.

رنج من نه از تامین اجتماعی است و نه از هیچ چیز دیگر به جز خودم . انسان می تواند کار خودش را بکند اما با شرح صدر و نه با دلتنگی و عصبانیت. برای انسان بی خود ، نتیجه مهم نیست و هر نتیجه ای را می پذیرد ، یعنی هیچ نتیجه ای او را رنج نمی دهد و برای خودم متاسفم که اسیر پول ام و اسیر خود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 21:54  توسط محسن  | 

عمر ما مانند یک قطعه یخ در آفتاب زمان ، آب می شود و می میرد . عمر جاودان چگونه حاصل می شود؟؟

در نگاه من زمانی ما به جهان باقی دسترسی پیدا می کنیم که به "صلح" درونی برسیم و هرگاه در درون ما جنگ باشد در این جهان هستیم و هرگاه هیچ درگیری ذهنی نداشته باشیم به سکوت و صدای عشق می رسیم. آنچه در مذهب های هند و چین تاکید می شود رسیدن به سکوت و احساس جاودانگی در همین دنیاست. یکی شدن با همه و گویی رسیدن یک رودخانه به اقیانوس و در آن حل شدن و محو گشتن.

وای بر ما که جهان امروز خیلی خیلی شلوغ و پر سر و صداست و تجربه ی سکوت و احساس جاودانگی بس مشکل و پیش نیاز آن دل بریدن از شهر و کامپیوتر و تلویزیون و ماشین و ..... است.


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 8:55  توسط محسن  | 

امروز یک همکار خانم متاهل که زیر دستم بود 30 هزار تومان از اضافه کار او کم کردم بدجوری عصبانی شد و علت را پرسید به او گفتم که کار تو خیلی خوب و در سطح عالی است ولی پرخاشگری و بداخلاقی می کنی و او هم قهر کرد و سپس دوباره رجوع و درد دل و آخر حدس زدم ریشه ی بداخلاقی او در ناکامی است وضعیت مالی  اش مطلوب بود ولی وضعیت عاطفی و عشق و سکس او نامطلوب. شوهرش به او توجه نمی کرد و دیر به خانه می آمد و کم کاری جنسی و عشقی داشت.

یک دوست دیگر هم داشتم که واقعا کامپیوتر و اینترنت او را نسبت  به همسرش سرد و بی علاقه کرده بود و برای خانم اش ، اینترنت بدتر از یک هوو بود.

به نظر من ریشه ی بسیاری از ناراحتی های معمول زنان ، کمبود محبت و نداشتن همسر و  سکس است. پزشکان هم غافل از این علت اصلی به معلولها توجه می کنند و زنان را معتاد به دکتر ها و داروهای مختلف از جمله اعصاب می کنند.

در مردها هم اینگونه است ریشه ی خشم آنها یا در سکس و یا در پول و مال است. مولانا اینگونه می گوید:

ز ناله ی تو بوی خر همی آید

که خر کند بعلفزار و ماده خر ناله

لذا این بحث های سیاسی همه اش روبنا است در پشت این بحث ها عقده های جنسی و مالی و پولی نهفته است. منظور مدعیان ایدئولوژی و آرمان و مکتب است . مذهب یک روبنا است و سکس و اقتصاد زیر بنای آن.

ما در سنین 20 تا 25 سال در آتش سکس می سوختیم ولی حاضر بودیم بخاطر شنیدن یک ترانه ی غیر مجاز آدم بکشیم!!! حال بسیاری از نوجوانان و جوانان آدم کش و طالبانی اینگونه است. 

امید است که مذاهب کنار روند و معنویت جای آن را بگیرد معنویت بدون شریعت و یا معنویت بدون وابستگی به شریعت. یعنی یک آدم معنوی می تواند حتی بی خدا باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:16  توسط محسن  | 

شک ندارم از یک نگاه قرآن و مثنوی ما را دعوت می کنند که مزاج جسم و جان خود را تغییر دهیم. انسان بیمار ، مزاج او بیمار است و باید مزاج خود را اصلاح کند چه در سطح جسم و چه جان.!!

ما در رژیم غذایی باید دقت کنیم و غذای مناسب مزاج خود بخوریم هر چند در دهان ما بد مزه باشد. بعد از چند دقیقه آن طعم تلخ از بین می رود و خوش و خرم می شویم و اگر غذای خوش طعم و بد مزاج بخوریم ، چند دقیقه لذت و ساعت ها درد و بیماری و رنج خواهیم کشید.

شرط تبديل مزاج آمد بدان                          کز مزاج بد بود مرگ بدان

چون مزاج آدمي گل‌خوار شد                       زرد و بدرنگ و سقيم و خوار شد

چون مزاج زشت او تبديل يافت                    رفت زشتي از رخش، چون شمع تافت

____________________

اندر مزاج  جان ما هم این قضیه صدق می کند. تکنولوژی ظاهرا به ما راحتی داده اما آیا واقعا مردم احساس راحتی می کنند؟؟؟ واقعا گریه آور است وضعیت بشر امروز که من هم اندکی از آنم.

مولانا هم از آن به عنوان "دام" راحت نام می برد که مسبب ناراحتی است. ما در دام صنعت بشری گیر افتادیم و بدجوری هم در ابن باتلاق زمین گیر شدیم. خدا خودش ما را نجات دهد.

______________________

در مزاج معنوی هم اینگونه است. بلا و دشنام و فحش دیگران کمتر ما را عذاب می دهد تا مدح و تعریف و ستایش دیگران !!! آن اندکی و موقتی است ولی دومی دائمی و بسیار است.

مر تو را دشنام و سیلی شهان

بهتر آید از ثنای گمرهان

مولانا می گوید نیمی از مرده های قبرستان بخاطر چشم زخم از دنیا رفته اند. ما داریم تلاش می کنیم دیگران از ما تعریف کنند و به به بگویند و نمی دانیم داریم گور خود را می کنیم. !!!

خدایا به ما رحم کن.

_________________________________

در نهایت مولانا توصیه می کند هر چه نفس تو می پسندد تو عکس آن را بخواه.!!

به نظر من یعنی نفس را بخواه و هر چه نفس هم نمی خواهد بخواه و حتی بیشتر.

شکست را از پیروزی بیشتر دوست داشته باش

ناراحتی را بیش از راحتی

مرگ را بیش از زندگی

گناه را بیش از ثواب

جهنم را بیش از بهشت

بیماری را بیش از سلامتی

ناکامی را بیش از کامیابی

بی آبرویی را بیشتر از آبرو

ذلت را بیش از عزت

بدنامی را بیش از خوش نامی

بلا را بیش از بی بلابودن

_______________________________

من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا (فاطر10)

دیروز به ذهنم رسید معنای آیه این است که خدا می گوید ای آدم ها در پی عزت نباشید و خود را عزیز نبینید که همه ی عزت مال من است و شما ذلیل ابدی هستید و اگر هم عزتی دارید از من است و دزدی نکنید و آن را به خود نسبت ندهید.

فکر می کنم ما آدم ها وقتی عزیز می شویم که بمیریم یعنی محال است که زنده باشیم و عزت داشته باشیم.پس تا زنده هستیم وای برما اگر دنبال نام و نشان و عزت باشیم!!

___________

انک میت و انهم میتون

ما مرده هستیم و وای برما اگر احساس زندگی کنیم و زندگی را طلب کنیم. فقط خدا زنده است و او حی است و ما میت. پس بیاییم مرگ را دوست داشته باشیم تا فقط خدا در ما زنده باشد .

___________________________

در نهایت هم این و هم آن. یعنی تسلیم بودن و تسلیم  ِ عدم تسلیم شدن.!!



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:9  توسط محسن  | 

اعترافات را که خواندم خنده ام گرفت چرا که دو رویی و نفاق هم همیشه بی ارزش و یا ضد ارزش نیست.عمار هم اعتراف به کفر در زیر شکنجه کرد ولی پدرش یاسر نکرد و شهید شد و خداوند از عمار در قرآن ستایش می کند و می گوید قلب تو چیز دیگری می گوید. گالیله هم اعتراف کرد.

اصل نفاق و یا تقیه به نظرم خیلی خوب است جان آدمی ارزشش بیشتر از عقاید و ایدئولوژی های کودکانه است. به این باور رسیده ام که دنیا خوب و بد ندارد ، دنیا همه اش یا خر است و یا خدا.!!از یک دید دنیا کثیف است و از دید دیگر جلوه گر خدا .

_____________________


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:41  توسط محسن  | 

فلینظر الانسان الی طعامه

میگویند انسان آن چیزی می شود که میخورد و برای شناخت آدم ها باید آنچه را می خورند شناخت.غذای مادی و معنوی هر دو مهم هستند. اگر انسان در غذای خود تغییر کلی ایجاد کند ، احساس می کند جان و احساسات او هم تغییر کرده مثلا من از دیروز غذای خود را تغییر کلی دادم و الان احساس می کنم آدم دیروزی نیستم. مثلا آرامش عجیبی پیدا کردم و یا ضربان قلبم کم شده است.

می گویند هر سخنی را نباید گوش کنی زیرا آن سخن غذای روح تو می شود و روح تو را مطبوع و یا مسموم می کند.یا وقتی برای دیگری سخن می گویی در حقیقت به او خوراک خوب و یا بد می دهی.


+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط محسن  | 

بعد از مدتها صبح به مسجد رفتم در بین راه این مطلب به ذهنم رسید که چگونه می توان مرز بین خود و دیگران را برداشت و یکی شد. ؟؟

در نگاه من ، باید نام خود و دیگران را برداشت و یک نام واحد گذاشت و آن خداست. همه ی ما از جنس خدا هستیم هر چقدر به حقیقت و خدا نزدیک تر شویم بیشتر همگرایی خواهیم داشت و هر چقدر از خدا دورتر شویم بیشتر واگرائی و اختلاف پیش می آید.

نام واقعی ما نام خداست و اگر هر نفر نام خود را خط بزند و نام خدایی را بر خود بگذارد ، اختلاف از بین می رود و وحدت وجودی پیش می آید.

ماشین من _________ماشین خدا

همسر من ____________همسر خدا

خدای من______________خدای خدا

بدن من ______________بدن خدا

فکر من ______________فکر خدا

مرگ من ___________مرگ خدا

زندگی من __________زندگی خدا

نماز و عبادت من _______________نماز و عبادت خدا

قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين*لا شریک له...(انعام162 و 163)

بگو نماز و عبادت من حتی زندگی و مرگ من و به عبارتی همه چیز من ، همه چیز خداست و من هم مال خداهستم و خود را در مالکیت شریک نمی کنم من فقر مطلق و تو غنی مطلق هستی.


+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 5:15  توسط محسن  | 

رفتیم به یک ماموریت به تهران ، اولا نظرم در باره ی ماموریت ها:بسیاری سوء استفاده می کنند از جمله خودم و برای ما مهم ، رفاه و بویژه خوردن غذاهای مخصوص و گران است.

هتل محل اقامت ما برای سود بیشتر هر دونفر را یک اطاق می داد ولی اطاق چهار نفره و یا پنج نفره در حالیکه چهار نفر از یک شهرستان بودند و می توانستند در یک اطاق باشند و حداقل صد هزار تومان به دولت سود می رساند و مشخص شد که یا زد و بندی در بین است و یا سوء استفاده ی هتل

ما آدم های شهرستانی از دسر های گران قیمت خبر نداشتیم و استفاده می کردیم در حالیکه در برنامه نبود و هتل دار قصد داشت پول آن را از ما بگیرد و ما هم ندادیم چون توجیه نبودیم و اداره هم نمی داد و هتل دار عصبانی بود که حق ما را خورده اند !!!! و من پیش خودم گفتم اگر کمی عقل و شعور داشت باید زمانی که او با حیله هزینه ی چندین  اطاق را از دولت می گرفت و عملا پول حرام می خورد ، هم عصبانی می شد. !!!

واقعا برای من سوال است که چرا وقتی حق دیگران را می خوریم عصبانی نمی شویم و یا رگ های گردن مان باد نمی کند ؟؟؟ ولی کافی است کسی اندکی از حق ما را بخورد و از غضب و غیض ، نزدیک است بترکیم؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 12:24  توسط محسن  | 

هر چی فکر می کنم می بینم بزرگ تر ین مرض ما ، احول بودن و دوبینی است. و مثنوی و قرآن کتاب وحدت هستند و می خواهند بشر را از "دوتایی " به "یکتایی" برسانند و اعتراف می کنم بدجوری این مرض ، حال ما را خراب می کند.

مثلا امروز قرار است سوار هواپیما شوم و نگرانم و این نگرانی ناشی از مرض دوبینی است . صعود  و سقوط را دو تا می بیند در حالیکه یکی هستند مگر اینکه در جهان مادی و دوگانه زندگی کنیم. دین سفر از مادیت بسوی معنویت است. یا به عبارتی دیگر سفر از شریعت بسوی حقیقت و این سفر درونی است هر چند که سمبل های بیرونی هم دارد.

به نظر من معنویت هر چقدر هم تکرار شود باز کم است مانند ذکر خدا. درد بزرگ جامعه ی بشری کم فروغ شدن معنویت است. توسعه ی مادی همراه با افول معنویت است. خودم بدجوری معتاد مادیت و نگاه مادی هستم. چشم دل من اغلب خوابیده و گاها لحظه ای باز می شود و دوباره می خوابد ولی چشم سر من همیشه و 24 ساعته باز است چه در بیداری و چه در خواب.!!

هیچ شکی ندارم که جهنم در نگاه مادی و جنت در نگاه معنوی خلق می شود . بلا در نگاه مادی جهنم و در نگاه معنوی بهشت است.


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 4:56  توسط محسن  |