تبليغاتX
ما بد نیستیم بلکه بیماریم.

ما بد نیستیم بلکه بیماریم.

و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین(فصلت33)

خیلی خطر می خواهد که انسان پا بر روی سنت های از تاریخ گذشته بگذارد. یک ماده ی غذایی که تاریخ مصرفش گذشته باشد ، بهداشت نابود می کند ولی کسی جرات نابودی سنت های از تاریخ گذشته را ندارد. وضعیت اجتماعی کاملا دگرگون شده و لی سنت های متناسب با جامعه ی قدیم  حکم فرماست.

دیشب با دوستی صحبت می کردم و ۳۸ سال سن داشت و مدرک دانشگاهی بالا و شغل مناسب ولی ازدواج نکرده بود و می گفت کو دختر!!! آدم مذهبی هم بود و لی دچار آشفتگی روحی و ...

بسیاری از دخترها شغل و کار و استقلال اقتصادی دارند و به راحتی ازدواج نمی کنند و...

بسیاری از زنان شوهر مرده ، حقوق بازنشستگی شوهرشان و یا کمیته امداد را می گیرند و نمی خواهند با شوهر داشتن از این حقوق محروم شوند.

دخترها مانند مردها کار می کنند و جوانان بیکار کریستال و مواد می کشند و هر دو از بین می روند . در حالیکه اگر ازدواج را از بند قوانین مردسالارانه آزاد کنیم ، ازدواج آسان و راحت می شود و طلاق هم راحت و آسان می شود و زندگی ها ، شیرین می شود و غیرت های جاهلانه کم می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:28  توسط محسن  | 

دارم به مرز خطر نزدیک می شوم ورود به دنیای تاریکی. عبور از مرز امنیت . هدف از این کار این است که آینده را نابود کنم و انتظار را در خود مدفون سازم. تلاش من معطوف به کشف حقیقت حال است. هدف توقف زمان و رفتن به عمق آن. نمی شود گفت دنیای درون زیرا جهان بیرون است و نمی شود گفت جهان بیرونی زیرا این جهان خود توهم درونی است.

تلاش جهت بیدار شدن و بیدار ماندن.

محبوب های ما دشمنان ما هستند اگر سد راه بیداری شوند و ما را به خواب ببرند.

هر کس دنیا را می خواهد بهتر است بیدار شود زیرا در بیداری آرزوهای ما بهتر عملی می شوند بدون اینکه به آنها فکر کنیم.آینده در حال است هر کس حال اش خراب نشود آینده اش تضمین شده است. حال خراب حکایت از آینده ی خراب دارد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:40  توسط محسن  | 

من در حال جنگم و نبردی بزرگ ، بزرگ تر از جنگ جهانی ، نبرد با خواب غفلت، نبرد جهت بیدار ماندن. وقتی بیدار هستم خدا هست و من نیستم و وقتی خوابم من هستم و معشوقه های بسیار و خدا نیست و به عبارتی تنها اسمی بی مسماست. خدا مرده و نامش مانده است.

بلاها مانند سیلی سخت بر صورت ماست که ما را از خواب بیدار می کند و برای اندک زمانی می فهمیم که همه چیز دروغ و سراب و خیال و خراب است. روز بزرگ روز خبر دارشدن و بیداری است. صبح بیداری کی فرا می رسد ؟

خداوند ما را بشدت می ترساند که بیدار شویم و دلبسته و شیفته ی دنیا نشویم نه دنیای واقعی بلکه دنیای آرزوها ی محال . دنیای انتظار بیهوده که آینده خوب است و اکنون بد.

محبوب های خود را مانند ابراهیم به قربانگاه ببریم و بزرگترین محبوب ما که مادر همه است خودماست. خود را به قربانگاه سکوت ببریم و با تیغ سکوت محو و نابودش کنیم. سکوت درونی و تماشای حقیقت بیرون !!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:57  توسط محسن  | 

احساس می کنم که عشق به هر چیزی یک پرده و یک داغ بر دل می گذارد و وقتی هیچ عشقی نداری ، آزاد هستی و به دریای بیکران وصلی و انرژی هسته ای پیدا می کنی و ....

یکی از معشوق های من " راحت" بودن است و به این سبب احساس ناراحتی می کنم. تکنولوژی این هوس ما را سیراب می کند و همه چیز راحت شده و ... انرژی ما مصرف نمی شود و مجبوریم ورزش کنیم تا این انرژی در بدن ما فاسد نشود و تبدیل به چربی بد نگردد و در نهایت ما را نکشد.

یک کارگری می شناسم که پنجاه سال کار فیزیکی سخت می کند و هر روز حتی جمعه ها حتی تا 10 ساعت کار می کند و هنوز بیمار نشده و احساس خستگی برای او معنا ندارد و با وجود پیری به اندازه چند جوان کار می کند و به نظر من لذت او از زندگی خیلی بیشتر از مهندس های در رفاه و راحتی است .کار برای او لذت است و نه رنج و برای نسل راحت طلب ما کار فیزیکی نوعی رنج و جهنم است.

فاذا فرغت فانصب(شرح 7)

به نظر من قرآن و مثنوی که کتاب آسمانی ما ایرانی هاست می گوید برای رسیدن به راحتی ، باید بسوی سختی ها بروید. دام راحت دائما ناراحتی است. به سختی ها خوش آمد بگویید تا سهل شوند. به ناراحتی ها خوش آمد بگویید تا راحت شوید.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:30  توسط محسن  | 

نسترن ادیب راد

تنفيذ حکم رياست جمهوري و در پیش بودن مراسم تحلیف و تشکیل دولت و با توجه به آنچه از سوی افرادی همچون آقاي شمس الواعظين در موردوضعيت رواني و عقلي احمدي نژاد مطرح شد، انگيزه اي شد براي پرداختن عميق‌تر به اين مسئله از ديدگاه علم روانشناسي و طرح اين پرسش مهم، که هر روز به ذهن ميليونها ايراني و غير ايراني خطور مي کند که آيا اصولا فردي که براي بالاترين پست اجرايي يک کشور هفتاد ميليوني مورد تنفيذ قرار مي گيرد از حد اقل معيارهاي جايگاه شغلي خود، يعني سلامت روان برخوردار است؟ براي پاسخ به اين سوال لازم است از معيارهاي تشخيص استاندارد روانشناسي مدد جست. براساس این معیارها، نیمرخ شخصیتی احمدی نژاد به اختلال شخصیت بسیار نزدیک است. لذا ابتدا سه نشانه عمده اختلال شخصیت که در احمدی نژاد بوضوح قابل مشاهده است را مورد بحث قرار داده و مصداقهایی از رفتار و گفتارهای او برای استناد معیارها ارائه می کنم. اختلالات‌ شخصيت اختلالات‌ شخصيت‌ گروهي‌ از حالات‌ رواني است‌ كه‌ بيماري‌ نیست، بلكه‌ خود را در شيوه‌هاي‌ رفتاري‌ نشان می دهد. خصوصيات‌ اين‌ اختلالات‌ عبارتند از الگوهاي‌ رفتاري‌ نسبتاً ثابت‌، انعطاف‌ناپذير و ناسازگار كه‌ به‌ بروز مشكلاتي‌ در رابطه با ديگربرقراري ارتباط‌ با ديگران‌ و مشكلات‌ شغلي‌ و قانوني‌ منجر مي‌گردد. مشکل اساسي در اين گونه اختلالات اين است که مبتلایان،‌ تصور مي‌كنند كه‌ الگوهاي‌ رفتاريشان‌ طبيعي‌ و صحيح‌ است‌. لذا هرگز بدنبال حل مشکل خود و در مان نيستند.

..... ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:25  توسط محسن  | 


دیشب یک سی دی از اوشو را گوش می کردم و بدجوری از انتظار بد می گفت و آینده را مولود آرزوها و هوس ها می دانست و اگر انسان آرزویی نداشته باشد در حال زندگی خواهد کرد. زمان قابل تقسیم به گذشته و حال و آینده نیست. زمان فقط حال است و گذشته ، خاطرات ما و آینده آرزوهای ماست .

____________________

انسان وقتی از ذهن خارج شود نه خاطره دارد و نه آرزو. 

متاسفانه و خیلی وحشتناک است که ما آرزوهای مقدس داریم و اوشو آخرین کابوس بشر را نیروانا و زندگی ایده آل می داند که در آینده جستجو می کنند.

___________________

دو روز پیش این آیه ذهن مرا مشغول کرد.

ولا تتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب(ص 26)

هر کس آرزو و هوس خود را دوست داشته باشد و هوس باز باشد بواسطه ی این است که روز حساب را فراموش کرده است به نظر من هوس بدنیست بدی این است که آن را مقدس می کنیم و انتظار هم یک هوس و آرزوی بسیار خطرناک است.هر چیزی اگر درست معرفی شود ، بد نیست حتی گناه . ولی ابلیس جهل همیشه جای گناه و ثواب را عوض می کند.

سوال این است روز حساب چه روزی است؟

در ده آیه خداوند می فرماید که من سریع الحساب هستیم یعنی هر عملی در کمتر از یک میلیاردم ثانیه و حتی بی نهایت کمتر جزا داده می شود و به تعبیری هر عملی خودش پاداش و جزای خودش است. یوم الحساب با این حساب اینجا و اکنون است و ما چون در بازی دنیا مشغول هستیم و خوابیم از این روزغافل هستیم و دائم در آرزوها و تمناهای دل خود هستیم و کور و کر و بی احساس شده ایم.

اگر انسان در گذشته و آینده سیر نکند ، قطعا قیامت و حقیقت و خدا و طبیعت را می بیند . خداوند طبیعت است اما ما طبیعت را نمی بینیم و هیچ ارتباطی با آن نداریم آن را بی جان و حقیر و بی احساس و مرده می بینیم و غافل از این که ما خود مرده ایم و به تعبیر اوشو خودکشی کرده ایم و یا به تعبیر من خدا را کشته ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:0  توسط محسن  | 

امروز برایم این فکر پدید آمد که باید بسوی ظلمت رفت و نور را در آن جا یافت. راه شناخت خدا ، شناخت خود است.

به نظر من راه قرآن این است که انسان را خوار و پست کند و حتی پیامبرانش را هم له می کند و بدترین توهین ها و تهدیدها را به آنها می کند  و می گوید فقط تو یک حامل هستی و روح خدا در توست و این امانت را  تصاحب نکن.

بدترین کار ممکن ، تصاحب خدا به نام خود است. یکی از زشت ترین کارها در جامعه ی ما تقدیس انسان هاست . تقدیس پیامبران و امامان و هنرمندان و اسطوره ها. در قرآن فقط خدا تقدیس می شود و بس .و اگر رسول ارزشی دارد ارزش او حقوقی است و نه حقیقی. ارزش رسول به رسالت و پیام اوست.

چقدر بدبختم که در پی خوشبختیم.!!!

چقدر بی آبرویم که در پی آبرویم!!

چقدر ذلیلم که در پی عزتم!!!

خداوند در قرآن به ما آموزش می دهد که فقط خدا را بزرگ بشماریم و هر چه خوبی است ، به او نسبت دهیم . (ما اصابک من حسنه فمن الله)

ما باید به جای بزرگ شدن ، کوچک شویم و مانند یخ ، آب شویم.

همه ی ما باید بدانیم که هیچ بودیم و هیچ هستیم و هیچ خواهیم شد و خداوند وجود ماست.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط محسن  | 

کتابی قدیما از دیل کارنگی خواندم و گفته بود برای رفع اضطراب بهتر است بدترین حالت را در نظر بگیری و آن را قبول کنی تا از شر وسوسه ها و نگرانی ها رها شوی. دو سه روز است که این دستور را اجرا می کنم و هرگاه نگران سلامتی ، یا حادثه ای هستم بدترین حالت را قبول می کنم و راحت می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:28  توسط محسن  | 

فکر می کنم آرزوها تیرهای زهرآگین دشمن بسوی ماست و اگر به لقاء الله امید داریم باید این آرزوها را خنثی کنیم و به دشمن پاتک بزنیم و پاتک آن این است که هر آرزویی را با یک آرزوی مخالف آن خنثی سازیم. اولا همه را باید از خدا بخواهیم و مثلا اگر آرزوی پول و ثروت این لحظه درماست و ما را اذیت می کند با آرزوی فقر و دعا جهت فقیر شدن جبران سازیم. یا آرزوی سلامتی را با آرزوی بیمار شدن . زیرا بسیاری از بیماران رو به وخامت می روند از این جهت که عاشق سلامتی هستند و با اندک نشانه ای در دل آنها طوفان برپا می شود و همین ترس از بیماری موجب تشدید آن و تولید بیمار ی های جدید است . مثلا اضطراب و ترس هر نوع بیماری را تقلید می کند و لذا بسیاری از بیماران قلبی ، آپاندیسیت ، معده ، کمردرد ، سردرد ، طپش قلب و آریتمی قلبی ، ضعف و خستگی ، .... می تواند مولود ترس باشد.


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:53  توسط محسن  | 


برنامه ای در شبکه چهار به صورت سریالی ادامه دارد که در آن دکتر صادق لاریجانی با دکتر ابراهیمی دینانی در باره مسائل فلسفی و عرفانی بحث می کنند و خیلی شیرین است و من بطور اتفاقی تماشا می کنم و دیشب هم بخشی از آن را دیدم و لذت بردم و به نظر من دکتر دینانی یکی از بزرگترین فیلسوفان حال حاضر هستند و در این برنامه می گفتند که خود پیامبر محشر بود و از او سوال می کردند که محشر و قیامت کی برپا می شود؟ و به نظر نگارنده خدا و قیامت و رسول و کتاب و ملائکه در حقیقت یکی هستند و هر کدام را که یافتی به بقیه هم رسیدی. مثلا اگر کسی به عمق قرآن برسد به خدا و پیامبر و فرشتگان و قیامت رسیده است.

دکتر دینانی در باره قیامت می گفت که در قیامت آرزویی نیست چرا که انسان به همه ی آرزوها رسیده و هر چه بخواهد آنی و در همان لحظه حاضر است . الان هم برای واصلان حق ، حقیقت آشکار است و اهل حال و دم را غنیمت می دانند و آنچه می بینند را می خواهند و تنها آنچه حاضر است ، می خواهند و از غایب بیزارند.

به نظر من آنچه حضور دارد زنده است و آنچه غایب است مرده است. پس زنده پرست باشیم و نه مرده پرست.

آرزوها بر مرده ها می رود و حال ما را متعفن می کند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط محسن  | 

 

Character kills. The more character you have, the smaller you have become. Character is armor around you, it defines you. And every definition is a death; let me repeat: every definition is a death; only the undefined is alive.

 

شخصیت کشنده است. هر قدر بیشتر شخصیت داشته باشی، کوچکتر می شوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو، زرهی که تو ا محدود می کند. و هر محدودیتی مرگ است.بگذار تکرار کنم: هر محدودیتی یک مرگ است، فقط نامحدود زنده است.

____________________

 

I am a hedonist, and as far as I see it, all those who have known have always been hedonists, whatsoever they say. A Buddha, a Jesus, a Krishna – all hedonists. God is the ultimate in hedonism, He is the peakest peak of being happy.

 

من لذت پرست هستم، و تا آنجا که می دانم همه آنهایی که شناخت پیدا کرده اند، هرچه هم بگویند، همواره لذت پرست بوده اند. بودا، عیسی مسیح، کریشنا – همه لذت پرستند. خداوند غایت لذت پرستی است. او اوج شادمانی است.

_________________________

 

Do you know from where the word tradition comes? It comes from the same root as the word trade. It also comes from the sane root as the word traitor. Tradition is a trade, it is a business – and tradition is also a betrayal. Tradition believes in certain things which are not true – tradition is a traitor to truth – so whenever truth comes, there is conflict.

 

می دانی واژه " Tradition " از کجا می آید؟ ریشه این واژه با واژه داد و ستد " Trade " یکی است. همین طور با ریشه واژه خائن " Traitor ". آداب و رسوم یک معامله است. کاسبی است – و آداب و رسوم خیانت هم هست. آداب و رسوم به چیزهای خاصی اعتقاد دارد که حقیقت ندارند – آداب و رسوم خائن به حقیقت است – بنابراین هر گاه حقیقت پا به میدان می گذارد، اختلاف بروز می کند.

وبلاگ: مراقبه های اوشو

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:0  توسط محسن  | 

چند روز پیش خبر به ظاهر بدی به من رسید و تامین اجتماعی می خواهد یک پول زور از من بگیرد و من هم نمی دهم و به من اولتیماتوم و اخطار دادند . از آن روز به فکر فرو رفتم و طپش قلب  و گویی دنیا تاریک شده است.

_________________

این تجربه به من نشان داد خیلی فاصله است تا رسیدن به بی خودی. به نظر من بدترین رنج عالم تو خود فرو رفتن و دیگران را محکوم کردن است. بدترین نوع فکر کردن ، قضاوت کردن است و ما اغلب و شاید همیشه در حال فکر کردن هستیم که عمده ی آن مشغول قضاوت کردن ایم.

رنج من نه از تامین اجتماعی است و نه از هیچ چیز دیگر به جز خودم . انسان می تواند کار خودش را بکند اما با شرح صدر و نه با دلتنگی و عصبانیت. برای انسان بی خود ، نتیجه مهم نیست و هر نتیجه ای را می پذیرد ، یعنی هیچ نتیجه ای او را رنج نمی دهد و برای خودم متاسفم که اسیر پول ام و اسیر خود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 21:54  توسط محسن  | 

عمر ما مانند یک قطعه یخ در آفتاب زمان ، آب می شود و می میرد . عمر جاودان چگونه حاصل می شود؟؟

در نگاه من زمانی ما به جهان باقی دسترسی پیدا می کنیم که به "صلح" درونی برسیم و هرگاه در درون ما جنگ باشد در این جهان هستیم و هرگاه هیچ درگیری ذهنی نداشته باشیم به سکوت و صدای عشق می رسیم. آنچه در مذهب های هند و چین تاکید می شود رسیدن به سکوت و احساس جاودانگی در همین دنیاست. یکی شدن با همه و گویی رسیدن یک رودخانه به اقیانوس و در آن حل شدن و محو گشتن.

وای بر ما که جهان امروز خیلی خیلی شلوغ و پر سر و صداست و تجربه ی سکوت و احساس جاودانگی بس مشکل و پیش نیاز آن دل بریدن از شهر و کامپیوتر و تلویزیون و ماشین و ..... است.


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 8:55  توسط محسن  | 

امروز یک همکار خانم متاهل که زیر دستم بود 30 هزار تومان از اضافه کار او کم کردم بدجوری عصبانی شد و علت را پرسید به او گفتم که کار تو خیلی خوب و در سطح عالی است ولی پرخاشگری و بداخلاقی می کنی و او هم قهر کرد و سپس دوباره رجوع و درد دل و آخر حدس زدم ریشه ی بداخلاقی او در ناکامی است وضعیت مالی  اش مطلوب بود ولی وضعیت عاطفی و عشق و سکس او نامطلوب. شوهرش به او توجه نمی کرد و دیر به خانه می آمد و کم کاری جنسی و عشقی داشت.

یک دوست دیگر هم داشتم که واقعا کامپیوتر و اینترنت او را نسبت  به همسرش سرد و بی علاقه کرده بود و برای خانم اش ، اینترنت بدتر از یک هوو بود.

به نظر من ریشه ی بسیاری از ناراحتی های معمول زنان ، کمبود محبت و نداشتن همسر و  سکس است. پزشکان هم غافل از این علت اصلی به معلولها توجه می کنند و زنان را معتاد به دکتر ها و داروهای مختلف از جمله اعصاب می کنند.

در مردها هم اینگونه است ریشه ی خشم آنها یا در سکس و یا در پول و مال است. مولانا اینگونه می گوید:

ز ناله ی تو بوی خر همی آید

که خر کند بعلفزار و ماده خر ناله

لذا این بحث های سیاسی همه اش روبنا است در پشت این بحث ها عقده های جنسی و مالی و پولی نهفته است. منظور مدعیان ایدئولوژی و آرمان و مکتب است . مذهب یک روبنا است و سکس و اقتصاد زیر بنای آن.

ما در سنین 20 تا 25 سال در آتش سکس می سوختیم ولی حاضر بودیم بخاطر شنیدن یک ترانه ی غیر مجاز آدم بکشیم!!! حال بسیاری از نوجوانان و جوانان آدم کش و طالبانی اینگونه است. 

امید است که مذاهب کنار روند و معنویت جای آن را بگیرد معنویت بدون شریعت و یا معنویت بدون وابستگی به شریعت. یعنی یک آدم معنوی می تواند حتی بی خدا باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:16  توسط محسن  | 

شک ندارم از یک نگاه قرآن و مثنوی ما را دعوت می کنند که مزاج جسم و جان خود را تغییر دهیم. انسان بیمار ، مزاج او بیمار است و باید مزاج خود را اصلاح کند چه در سطح جسم و چه جان.!!

ما در رژیم غذایی باید دقت کنیم و غذای مناسب مزاج خود بخوریم هر چند در دهان ما بد مزه باشد. بعد از چند دقیقه آن طعم تلخ از بین می رود و خوش و خرم می شویم و اگر غذای خوش طعم و بد مزاج بخوریم ، چند دقیقه لذت و ساعت ها درد و بیماری و رنج خواهیم کشید.

شرط تبديل مزاج آمد بدان                          کز مزاج بد بود مرگ بدان

چون مزاج آدمي گل‌خوار شد                       زرد و بدرنگ و سقيم و خوار شد

چون مزاج زشت او تبديل يافت                    رفت زشتي از رخش، چون شمع تافت

____________________

اندر مزاج  جان ما هم این قضیه صدق می کند. تکنولوژی ظاهرا به ما راحتی داده اما آیا واقعا مردم احساس راحتی می کنند؟؟؟ واقعا گریه آور است وضعیت بشر امروز که من هم اندکی از آنم.

مولانا هم از آن به عنوان "دام" راحت نام می برد که مسبب ناراحتی است. ما در دام صنعت بشری گیر افتادیم و بدجوری هم در ابن باتلاق زمین گیر شدیم. خدا خودش ما را نجات دهد.

______________________

در مزاج معنوی هم اینگونه است. بلا و دشنام و فحش دیگران کمتر ما را عذاب می دهد تا مدح و تعریف و ستایش دیگران !!! آن اندکی و موقتی است ولی دومی دائمی و بسیار است.

مر تو را دشنام و سیلی شهان

بهتر آید از ثنای گمرهان

مولانا می گوید نیمی از مرده های قبرستان بخاطر چشم زخم از دنیا رفته اند. ما داریم تلاش می کنیم دیگران از ما تعریف کنند و به به بگویند و نمی دانیم داریم گور خود را می کنیم. !!!

خدایا به ما رحم کن.

_________________________________

در نهایت مولانا توصیه می کند هر چه نفس تو می پسندد تو عکس آن را بخواه.!!

به نظر من یعنی نفس را بخواه و هر چه نفس هم نمی خواهد بخواه و حتی بیشتر.

شکست را از پیروزی بیشتر دوست داشته باش

ناراحتی را بیش از راحتی

مرگ را بیش از زندگی

گناه را بیش از ثواب

جهنم را بیش از بهشت

بیماری را بیش از سلامتی

ناکامی را بیش از کامیابی

بی آبرویی را بیشتر از آبرو

ذلت را بیش از عزت

بدنامی را بیش از خوش نامی

بلا را بیش از بی بلابودن

_______________________________

من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا (فاطر10)

دیروز به ذهنم رسید معنای آیه این است که خدا می گوید ای آدم ها در پی عزت نباشید و خود را عزیز نبینید که همه ی عزت مال من است و شما ذلیل ابدی هستید و اگر هم عزتی دارید از من است و دزدی نکنید و آن را به خود نسبت ندهید.

فکر می کنم ما آدم ها وقتی عزیز می شویم که بمیریم یعنی محال است که زنده باشیم و عزت داشته باشیم.پس تا زنده هستیم وای برما اگر دنبال نام و نشان و عزت باشیم!!

___________

انک میت و انهم میتون

ما مرده هستیم و وای برما اگر احساس زندگی کنیم و زندگی را طلب کنیم. فقط خدا زنده است و او حی است و ما میت. پس بیاییم مرگ را دوست داشته باشیم تا فقط خدا در ما زنده باشد .

___________________________

در نهایت هم این و هم آن. یعنی تسلیم بودن و تسلیم  ِ عدم تسلیم شدن.!!



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:9  توسط محسن  | 

اعترافات را که خواندم خنده ام گرفت چرا که دو رویی و نفاق هم همیشه بی ارزش و یا ضد ارزش نیست.عمار هم اعتراف به کفر در زیر شکنجه کرد ولی پدرش یاسر نکرد و شهید شد و خداوند از عمار در قرآن ستایش می کند و می گوید قلب تو چیز دیگری می گوید. گالیله هم اعتراف کرد.

اصل نفاق و یا تقیه به نظرم خیلی خوب است جان آدمی ارزشش بیشتر از عقاید و ایدئولوژی های کودکانه است. به این باور رسیده ام که دنیا خوب و بد ندارد ، دنیا همه اش یا خر است و یا خدا.!!از یک دید دنیا کثیف است و از دید دیگر جلوه گر خدا .

_____________________


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:41  توسط محسن  | 

فلینظر الانسان الی طعامه

میگویند انسان آن چیزی می شود که میخورد و برای شناخت آدم ها باید آنچه را می خورند شناخت.غذای مادی و معنوی هر دو مهم هستند. اگر انسان در غذای خود تغییر کلی ایجاد کند ، احساس می کند جان و احساسات او هم تغییر کرده مثلا من از دیروز غذای خود را تغییر کلی دادم و الان احساس می کنم آدم دیروزی نیستم. مثلا آرامش عجیبی پیدا کردم و یا ضربان قلبم کم شده است.

می گویند هر سخنی را نباید گوش کنی زیرا آن سخن غذای روح تو می شود و روح تو را مطبوع و یا مسموم می کند.یا وقتی برای دیگری سخن می گویی در حقیقت به او خوراک خوب و یا بد می دهی.


+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط محسن  | 

بعد از مدتها صبح به مسجد رفتم در بین راه این مطلب به ذهنم رسید که چگونه می توان مرز بین خود و دیگران را برداشت و یکی شد. ؟؟

در نگاه من ، باید نام خود و دیگران را برداشت و یک نام واحد گذاشت و آن خداست. همه ی ما از جنس خدا هستیم هر چقدر به حقیقت و خدا نزدیک تر شویم بیشتر همگرایی خواهیم داشت و هر چقدر از خدا دورتر شویم بیشتر واگرائی و اختلاف پیش می آید.

نام واقعی ما نام خداست و اگر هر نفر نام خود را خط بزند و نام خدایی را بر خود بگذارد ، اختلاف از بین می رود و وحدت وجودی پیش می آید.

ماشین من _________ماشین خدا

همسر من ____________همسر خدا

خدای من______________خدای خدا

بدن من ______________بدن خدا

فکر من ______________فکر خدا

مرگ من ___________مرگ خدا

زندگی من __________زندگی خدا

نماز و عبادت من _______________نماز و عبادت خدا

قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين*لا شریک له...(انعام162 و 163)

بگو نماز و عبادت من حتی زندگی و مرگ من و به عبارتی همه چیز من ، همه چیز خداست و من هم مال خداهستم و خود را در مالکیت شریک نمی کنم من فقر مطلق و تو غنی مطلق هستی.


+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 5:15  توسط محسن  | 

رفتیم به یک ماموریت به تهران ، اولا نظرم در باره ی ماموریت ها:بسیاری سوء استفاده می کنند از جمله خودم و برای ما مهم ، رفاه و بویژه خوردن غذاهای مخصوص و گران است.

هتل محل اقامت ما برای سود بیشتر هر دونفر را یک اطاق می داد ولی اطاق چهار نفره و یا پنج نفره در حالیکه چهار نفر از یک شهرستان بودند و می توانستند در یک اطاق باشند و حداقل صد هزار تومان به دولت سود می رساند و مشخص شد که یا زد و بندی در بین است و یا سوء استفاده ی هتل

ما آدم های شهرستانی از دسر های گران قیمت خبر نداشتیم و استفاده می کردیم در حالیکه در برنامه نبود و هتل دار قصد داشت پول آن را از ما بگیرد و ما هم ندادیم چون توجیه نبودیم و اداره هم نمی داد و هتل دار عصبانی بود که حق ما را خورده اند !!!! و من پیش خودم گفتم اگر کمی عقل و شعور داشت باید زمانی که او با حیله هزینه ی چندین  اطاق را از دولت می گرفت و عملا پول حرام می خورد ، هم عصبانی می شد. !!!

واقعا برای من سوال است که چرا وقتی حق دیگران را می خوریم عصبانی نمی شویم و یا رگ های گردن مان باد نمی کند ؟؟؟ ولی کافی است کسی اندکی از حق ما را بخورد و از غضب و غیض ، نزدیک است بترکیم؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 12:24  توسط محسن  | 

هر چی فکر می کنم می بینم بزرگ تر ین مرض ما ، احول بودن و دوبینی است. و مثنوی و قرآن کتاب وحدت هستند و می خواهند بشر را از "دوتایی " به "یکتایی" برسانند و اعتراف می کنم بدجوری این مرض ، حال ما را خراب می کند.

مثلا امروز قرار است سوار هواپیما شوم و نگرانم و این نگرانی ناشی از مرض دوبینی است . صعود  و سقوط را دو تا می بیند در حالیکه یکی هستند مگر اینکه در جهان مادی و دوگانه زندگی کنیم. دین سفر از مادیت بسوی معنویت است. یا به عبارتی دیگر سفر از شریعت بسوی حقیقت و این سفر درونی است هر چند که سمبل های بیرونی هم دارد.

به نظر من معنویت هر چقدر هم تکرار شود باز کم است مانند ذکر خدا. درد بزرگ جامعه ی بشری کم فروغ شدن معنویت است. توسعه ی مادی همراه با افول معنویت است. خودم بدجوری معتاد مادیت و نگاه مادی هستم. چشم دل من اغلب خوابیده و گاها لحظه ای باز می شود و دوباره می خوابد ولی چشم سر من همیشه و 24 ساعته باز است چه در بیداری و چه در خواب.!!

هیچ شکی ندارم که جهنم در نگاه مادی و جنت در نگاه معنوی خلق می شود . بلا در نگاه مادی جهنم و در نگاه معنوی بهشت است.


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 4:56  توسط محسن  | 

رهبر انقلاب بواسطه ی عشقی که به احمدی نژاد داشتند ، نتوانستند عیب های او را ببینند و برای من عیوب احمدی نژاد آشکار بود و برای دشمنان او به علت تنفر ، احمدی نژاد یک پارچه سیاه می نمود.

بسیاری از یاران انقلاب از احمدی نژاد ، زخم  خورده اند و به همین دلیل ، هیچ دلیلی آنها را قانع نمی کند تا او را تحمل کنند و اگر آستانه ی تحمل رهبر هم سر برسد ، کار او تمام است .

باید حق را گفت حتی اگر در احمدی نژاد باشد ، برای شناخت او باید به مشایی رجوع کرد و مشایی ازطیف اصول گرایان نیست و احمدی نژاد هم ولی نمیدانم چرا ، اصولگرایان این اشتباه بزرگ را مرتکب شدند و ...


احمدی نژاد دوست دارد همیشه خبر اول ایران و جهان باشد و خبرسازترین رئیس جمهور جهان است. بعد از انتخابات ، نگاهها و تحلیل ها حول رهبری دور می زد و احمدی نژاد را کاره ای نمی دانستند ولی اتفاقات اخیر ،  دوباره احمدی نژاد را بزرگ می کند و او هم از این حالت ، لذت و کیف می کند.

______________

ما همه از نظر روحی و روانی بیمار هستیم و بدترین بیماران روانی ، آنهایی هستند که فکر می کنند سالم اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 3:11  توسط محسن  | 

از رشت به سمت تهران در حرکت بودم که به امام زاده هاشم رسیدیم و پشه ها نمی گذاشتند بخوابم ، ساعت از یک شب گذشته به مغازه ها سرزدم چند جوان کرواتی قلیان می کشیدند و یکی سیگار و چای ، مرا هم دعوت کردند و ظاهرا به سمت تهران جهت شرکت در نماز جمعه به امامت رفسنجانی می رفتند ، فهمیدم این جوانان هر چند از نظر سیاسی رشد کرده اند ولی از نظر مذهبی ، عقب مانده هستند و حرف های من برای آنها عجیب بود و صحبت از اخلاق شد و نظر خودم را گفتم که اخلاق پایه و اساس ندارد و تنها یک قرار داد اجتماعی است و جنبه ی معنوی برای آن قائل نیستم. اخلاق درونی ، اصل است و در جهان درون ، همه چیز به وحدت می رسد و "یک" می شود. یعنی در درون تنها یک اصل اخلاقی وجود دارد و آن یک اصل ، به یک روایت این است که هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند . به روایت دیگر یعنی تسلیم شدن . مثلا دیروز یک نفر حق مرا خورد و عصبانی شدم و شکایت که چه دوره زمانه ای شده و این کار من غیر اخلاقی بود و باید تسلیم می شدم هر چند از نظر حقوقی اگر مشکل بزرگ باشد باید پیگیری شود ولی از منظر روانی باید تسلیم بود چرا که من هم حق دیگران را خورده ام و نه تنها عصبانی نشده ام ، حتی متوجه آن هم نگشته ام.

اخلاق یعنی قبول عدالت در نظام هستی و  عکس العمل اعمال خود را اولا بشناسیم و دوما قبول کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:10  توسط محسن  | 

نوجوان بودم که به جبهه رفتم و اولین بار که به منطقه ی خطر وارد شدم بسیار وحشت کردم و گفتم امکان دارد الان یک خمپاره درست بخورد به سرم ولی بعد از مدتی همه چیز عادی شد.

______________

در محل کار چند دختر دانشجوی مد بالا و موش ندیده جهت اسکان موقت آمده بودند و برای اولین بار در محل خواب موش دیدند و جیغ و داد و فریاد و تا صبح نخوابیدند و حاضر نبودند از تخت های خود پایین بروند اما بعد از یک ماه با آرامش و بدون هیچ ترسی با موش ها کنار آمدند و قابل مقایسه با آدم های یک ماه پیش نبودند.

______________

در نوجوانی از دیدن مرده خیلی وحشت داشتم و واقعا جنازه ی پاره پاره دیدن برای من کابوس بود ولی بالاجبار سرو کار ما مدتی با مرده ها بود و عجیب ترس من فرو ریخته بود و کارهایی می کردم که الان که با مرده ها سرو کار ندارم وحشت می کنم.

___________________

وقتی به وقایع اخیر نگاه می کنم می بینم که عده ای در تهران و برخی شهرها واقعا ترسشان فرو ریخته و دیگر نمی توانند آنها را با رعب و وحشت ، بترسانند و این برای حکومت خیلی خطرناک است ، چرا که حکومت ها تا مادامی قدرتمند هستند که مردم بترسند ولی وقتی دیوار ترس فرو ریخت وضع عوض خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 3:2  توسط محسن  | 

انما العلم عند الله(احقاف 23 و ملک 26)

سقراط جمله ای به این مضمون دارد که می گوید مردم مرا از آن جهت خردمند می دانند که گاها اندکی از جهل خود باخبر هستم. به دیدمن از نگاه قرآن فقط خدا عالم و دانا ست و مابقی جاهل اند و ما حداکثر می توانیم از جهل خود کمی واقف شویم و این خود بزرگترین علم است .سقراط هیچ علمی برای خود و دیگران قائل نبود و فقط دیگران را آگاه می کرد که چیزی نمی دانند.

وما اوتيتم من العلم الا قليلا(اسراء 85)

خردمندان از علم اندکی بیش ندارند و آن اندک هم شناختن جهل خود است. و انسان های نادان ، کسانی هستند که از نادانی خود بی خبر و لذا خود را عالم و دانشمند می پندارند.

_________________

به باور من همین قصه در باب گناه و عصمت هم صادق است. از دیدگاه قرآن پیامبر نمی تواند کار خوب بکند و او فقط کار بد می تواند بکند و لذا هر کار خوبی منتسب به خداست و نسبت آن به پیامبر مجازی است و فقط عاریت و امانت است ولی هرکار بد ، فقط به نفس او تعلق دارد و خداوند منزه است.

ما اصابك من حسنه فمن الله وما اصابك من سييه فمن نفسك(نساء 79)

ای پیامبر هر چه از خوبيها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست

گناه یک سیئه است و از وجود ماست و تا هستیم گناه هم هست اما ثواب یک حسنه است و از خدا ست و اگر آن را به خود نسبت دهیم در حقیقت بزرگترین خیانت کار هستیم چرا که به خدا خیانت کردیم.

فرق انسان ها در چیست؟

تفاوت انسان ها در همان اندک علم است خداوند به مومنین علم داده و بارها از آنها به "اوتوالعلم" یاد می کند و آن علم هم آگاهی از جهل است . مومن می داند هیچ علم حقیقی ندارد و هیچ ثواب و حسنه ی حقیقی هم ندارد و فقط گناه دارد و گناه از او تراوش می کند و بزرگترین گناه هم نفس و حیات داشتن است و تنها با مرگ نفس و نه مرگ تن ، پاک می شود .

پیامبران و امامان مانند ما گنه کار ذاتی هستند با این تفاوت که آنها به گناهان خود اعتراف می کنند و تنها ثواب آنها ، اعتراف به گناه است. اما ما خود را پاک می بینیم و برای خود حقی قائل هستیم و از خدا طلبکار که نماز خواندیم و جهاد کردیم و بخشش و انفاق داشتیم و مهربان بودیم و ......و به نظر من بزرگترین گناه ، احساس ثواب کردن است این احساس که ما از دیگران برتریم چون نماز می خوانیم و حجاب داریم ولی آنها بی نماز و بی حجاب هستند. 

خداوند آنقدر رحیم است که اعتراف به گناه را دو ثواب می دهد اولا گناه ما تبدیل به ثواب می شود و دوما خود اعتراف کردن ثواب دارد. ولی کسی که با یک ثواب احساس مالکیت می کند و دوست دارد دیگران از او تعریف کنند و از او تشکر کنند ، خداوند به او دو عذاب و گناه میدهد. اولا ثواب و کار خوب او را تبدیل به کار بد می کند و دوما احساس غرور و مالکیت او را هم عذاب دیگر می دهد.

لذا نتیجه می گیریم چگونه یک عمل خوب مانند کمک به دیگران ممکن است تبدیل به دو عمل بد شود و چگونه یک عمل بد مانند خساست و بخل ، تبدیل به دو عمل خوب گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 1:59  توسط محسن  | 

به نام دوست

ذکر زبانی ممکن است برای بسیاری یک راه مناسب جهت فرار از غفلت و وسوسه ی نفس باشد. راه مناسبی برای فرار از افسردگی و دل مردگی باشد. به نظر من ذکر بهتر است ،  معنادار باشد.

سبحان الله

هرگاه احساس کنیم دنیا را آلوده و تیره می بینیم و ناخشنودی و دلخوری وجودمان را فراگرفته ، ذکر سبحان الله داروی خوبی است. یعنی خداوند منزه و پاک است و دنیا هم پاک است و قلب ما هم پاک و منزه است.

الحمدلله

توقع سپاس گزاری از دیگران ، توقع بی جایی است و باید بدانیم که حمد و سپاس مخصوص خداست .لذا ذکر الحمدلله می تواند ناراحتی ما از دیگران را برطرف کند .

لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

ترس ما از دیگران احتمالا با این ذکر از بین می رود و قدرت و قوت خدا را می بینیم.

______________________

ذکر خدا نوعی مستی و شادی به انسان می دهد چرا که ذکر تمرکز ایجاد می کند و افکار پریشان و پراکنده را کم و جمع می کند.

ذکر زبانی انرژی ما را می گیرد و خسته می کند ولی فکر و خیال خیلی بیشتر انسان را خسته و بی حال می کند.

قرآن یک مصداق بارز ذکر است و تا امکان دارد بهتر است قرآن بخوانیم بویژه سوره های کوچک و با هارمونی بیشتر. یا آیات گلچین.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 19:41  توسط محسن  | 

الذي خلق سبع سماوات طباقا ما تري في خلق الرحمن من تفاوت(ملک3)

همان كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى‏بينى.

خداوند هفت آسمان را آفرید و البته هیچ تفاوتی بین آنها نیست و در جهان بیرون تنها یک آسمان بیکران با بی نهایت ستاره و کهکشان و .. داریم ولی در قلب انسان هفت نوع نگرش وجود دارد . انسان و خاک هیچ تفاوتی ندارند انسان خاک می شود و خاک انسان می گردد و هر دو را که تجزیه کنی عناصر آن تفاوتی با هم ندارند.

بهشت و جهنم هم با هم تفاوت ندارند تفاوت در درون ما آدم هاست در نگاه و نگرش ماست. زشت و زیبا تفاوت ندارند ولی زشتی و زیبایی در نگاه من و توست.

برادران و خواهران ، دیروز و امروز و فردا هیچ تفاوتی با هم ندارند بلکه تفاوت در درون ماست برای رسیدن به خوشبختی تنها باید قبول کنیم که آنچه رخ داده و رخ می دهد و رخ خواهد داد ، خوب و زیبا و عالی است. حتی اگر قبول هم نکنیم باز تسلیم باشیم. شربت تسلیم ، تلخی ها را شیرین می کند و جهنم را ، جنت می کند.

بزرگترین جرم و جنایت ما ، تکذیب نعمت هاست و ناسپاسی است . همه چیز نعمت است و ناچیزها و محرومیت ها هم نعمت است. تکذیب نعمت مانند عینک تیره به چشم زدن و احساس کدورت کردن است.


+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 6:9  توسط محسن  | 

أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ(شوری 53)

صیرورت ، رجعت و بازگشت همراه با دگرگونی است. به نظر من یعنی بازگشت کیفی . حرکت بسوی خدا ، کمی نیست و راه خدا هم اینگونه است. حرکت درونی است. مثلا فردی کشته می شود و چه کسی این کار را کرد و قاتل کیست؟ در ابتدا آن را نسبت می دهیم به شخص خاصی که او را کشته است و لی پزشک عامل مرگ را مثلا خونریزی می داند و یا از نگاه دیگر جان او توسط فرشتگان قبض شده و یا عزرائیل جان او را گرفته است و یا بیماری او را از پای در آورده است.

در نگاه قرآن ، همه ی کارها ، کار خداست و قاتل ، خداست. (هو یحیی و یمیت)

در جهنم همه با هم درگیر و یکدیگر را عامل بدبختی خود می دانند و با هم در جنگند. (تخاصم اهل النار) اگر عقل بیدار شود تمام جنگ ها خاتمه می یابد و دست خدا رو می شود.

الی الله ترجع الامور

این آیه 6 بار تکرار شده و یعنی در نهایت ، هرکاری کار خداست. چرا که او پادشاه در دنیا و آخرت و در آسمان ها و زمین است و همه ی موجودات از جمله ما انسان ها ، سربازان و فرمانبرداران او هستیم چه بدانیم و چه ندانیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم و هیچ کس نمی تواند نافرمانی کند. (لا یمکن الفرار من حکومتک)

نافرمانی ما ، نوعی بازی کودکانه است و این هم به فرمان اوست. اختیار ما هم در دست اوست و اوست که مقدار آن را تعیین می کند و هرگاه بخواهد کم و یا زیاد می کند و یا کلا اختیار را از ما سلب می کند.



+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 4:21  توسط محسن  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مصادیق نافرمانی خدا ، نام گذاری ایام عزاداری است. مثلا سوگواری و عزاداری برای امام حسین و یا دیگر امامان ، در تضاد کامل با آیات قرآن است. قرآن به روشنی می گوید جشن و عزاداری ممنوع است ولی انسان ها ناگزیر از عزاداری و جشن هستند و باید توبه کنند و اگر توبه نکنیم اولا جشن های ما به عزا تبدیل خواهد شد و عزاداری ما باز به توان دو و سه و ... خواهد رسید.

متاسفانه ما شیعه جعفری نیستیم بلکه عملا شیعه حسینی هستیم. حتی مطهری در کتاب حماسه حسینی به نقد مراسم سوگواری و عزا می پردازد و خرافات بی شماری که در پیرامون آن وجود دارد. یا مولانا در مثنوی مراسم عزاداری را در تضاد با اصل معاد می بیند .

شادی پس از مرگ

تنها شادی مباح و مجاز شادی پس از مرگ است و شادی بدون غم است. شادی دنیا و قبل از مرگ همراه با غم است ، شادی اندک بعلاوه عذاب بسیار.(نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب غلیظ)لقمان 24

________

به نظر من مرگ فیزیکی یک مرگ سمبلیک است و مرگ حقیقی شهادت است و مستی و شراب و بی خودی است و انسان وقتی از خود بی خود می شود لذتی می برد که با لذت های دنیوی قابل قیاس نیست و مواد مخدر و محرک و توهم زا بطور مصنوعی انسان را موقتا از خود بی خود می کند ولی قرآن و عرفان بطور طبیعی انسان را از زمین و سنگینی ، آزاد و در فضای بی کران جای می دهد.

__________________________

به نظر من شادی و غم دنیا ، بد نیست بلکه آنچه بد است این است که آنها را مقدس کنیم و ندانیم که بعدش چه می شود و فکر کنیم این شادی ها ماندگار است و یا غم های ما هر روز غلیظ تر شود.

گناه ِشاد بودن و یا ملول و دلتنگ بودن ، بد نیست بدی این است که ندانیم که این احساسات گناه است و نداستن و جهل نمی گذارد زندگی ما روند طبیعی داشته باشد و لذا دائم دچار استرس و هیجان می شویم و جسم و جان ما فرسوده می گردد.

خدایا ما را نجات بده

به ما احساسات پاک و توبه ی مداوم عطا فرما.

خدایا به گفته ی ابن عربی بزرگترین گناه ما گناه زنده بودن است خدا یا ما را در خود بمیران و به ما نعمت توبه ی مداوم بده تا همیشه بگوییم. ما از تو هستیم و بسوی تو توبه و بازگشت می کنیم.(انا لله و انا الیه راجعون)

توبه ی اصلی مردن است چرا که بواسطه ی مرگ بسوی خدا رجوع می کنیم . مرگ یک شراب است که ما را دگرگون و از دنیا به آخرت می برد .مرگ بدن ، مرگ ما نیست و دوباره به جهنم دنیا بر می گردیم مگر اینکه قبل از مرگ بدن ، نفس ما مردن را تجربه کند .(موتوا قبل ان تموتوا)


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 10:10  توسط محسن  | 

شادی و جشن بعد از کسب نعمت و غم و سوگواری بعد از فقدان نعمت ، طبق نص صریح قرآن نافرمانی و عصیان خداست.

 اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغته فاذا هم مبلسون(انعام 42)

به آنچه داده شده بودند شاد گرديدند ناگهان [گريبان] آنان را گرفتيم و يكباره نوميد شدند.

وقتی ثروت و آسایش را دیدند شاد شدند وقتی ناگهانی آن نعمت ها رارا گرفتیم مایوس و ملول و غمگین گشتند.

________________________

انا اذا اذقنا الانسان منا رحمه فرح بها وان تصبهم سييه بما قدمت ايديهم فان الانسان كفور(شوری 48)

ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانيم بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزاى] دستاورد پيشين آنها به آنان بدى رسد انسان ناسپاسى مى‏كند

________________

واذا اذقنا الناس رحمه فرحوا بها وان تصبهم سييه بما قدمت ايديهم اذا هم يقنطون(روم 36)

چون مردم را رحمتى بچشانيم بدان شاد مى‏گردند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است صدمه‏اى به ايشان برسد بناگاه نوميد مى‏شوند

___________________________________

لا تاسوا علي ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور(حدید23)

آنچه از دست‏شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد

__________________

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 15:53  توسط محسن  | 

واقعا مقصر کیست؟ چه کسی مسبب ناراحتی ماست ؟ چه چیزی ما را عذاب می دهد؟

یک شب در آتش نفرت و خشم می سوختم و با چند نفر از  اطرافیانم درگیری داشتم و ذهنم دائم به آنها و خطایشان فکر می کرد و درست بود ، آنها خطاکار بودند ولی من چی؟؟ من هم خطا کار بودم ولی ذهنم به خطای من توجه نداشت تا اینکه این آیه به دادم رسید:

ما اصابک من سیئه فمن نفسک

هر بدی به تو می رسد از ناحیه نفس توست. یعنی دیگران به ما بدی نمی کنند و ما هم به آنها بدی نمی کنیم ، در حقیقت دنیا جهنم است و ما همگی فرشتگان عذاب و در یک درگیری و تخاصم دوطرفه ، هر دو طرف بازنده هستند و خداوند بوسیله ی خود انسان ها ، آنها را عذاب می کند. 

ولا تزر وازره وزر اخري

این آیه پنج بار تکرار شده و یعنی هیچ کس باز گناه دیگری را به دوش نمی کشد. مثلا یک نفر مال و ماشین ما را می دزدد و او گناه خود را انجام داده و مجازات خواهد شد ولی اینکه ماشین ما را برای دزدیدن انتخاب کرده ، اتفاقی نیست بلکه کار خداست و ما اگر قرآن شناس باشیم ، دست خدا را می بینیم و نه دست دزد و اگر شکوه و شکایت هم بکنیم از خدا می کنیم و اگر بخواهیم که دزد ماشین ما را پس بدهد باز از خدا می خواهیم  و البته بر اساس قانون کارما ، هر عمل بدی عکس العمل دارد و چه بسا این دزدی عکس العمل یک عمل بد ماست و لذا باید تسلیم حکم حق باشیم هر چند از نظر حقوقی دزد باید مجازات شود.

___________

در مثنوی در یک داستان تمثیلی آمده که یک پسر با غیرت هر چند مدتی جوانی را میکشت تا اینکه روزی مادرش را که فاحشه بود کشت و راحت شد . هر چند این داستان فقط جنبه ی سمبلیک دارد و هدف از بیان آن این است که مادر همه ی متهمان ، نفس ماست و اگر نفس ما کشته شود هیچ متهم و مقصری بوجود نخواهد آمد.

______________

انسان عاقل هیچ دشمن و جنگی ندارد تا مادامیکه عقل او غالب است و وقتی جهل ما زنده است دشمن ، جنگ و درگیری ذهنی و عینی بوجود می آید. عقل و جهل در همه هست و جهل اگر نباشد زندگی از بین می رود و حتی عقل هم از بین می رود .

مهم این است که بدانیم اکنون جاهل هستیم و جنگ ما و درگیری ذهنی ما بواسطه ی جهل است و نام آن را جنگ مقدس نگذاریم و یا خود را حق و دیگری را باطل نشماریم.

از این رو بدترین جهل ، جهل مرکب است. جهل بد نیست ما دامیکه جهل باشد .

___________

لذا نتیجه می گیریم تنها گناه حقیقی غفلت از حقیقت است و جهل هم نوعی حقیقت است . مشکل بزرگ تاریخ بشریت ، جهل مرکب است و اینکه بدترین اعمال خود را بهترین تصور کنیم.






بگو آيا شما را از زيانكارترين اعمال آگاه گردانم (۱۰۳)

 

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿۱۰۳﴾

[آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند (۱۰۴)

 

الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿۱۰۴﴾









+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:33  توسط محسن  |